رفتن به نوشته‌ها

ماه: ژانویه 2020

Gerascophobia

چیزی که می‌تونم به قطعیت ازش یاد کنم این هست که آدم می‌تونه طیفی از وقایع رو بدون لینک زمانی باورپذیر بینشون درک کنه. به بیانی شما نمی‌تونی حدفاصل بین اتفاقات رو درست علم کنی و از اونجا بیاری بالا ولی می‌تونی بفهمی که چی گذشته. این رو گفتم که از اینجا ببندم که می‌فهمم که روزگاری از اینکه به حد کافی سنم بالا نیست و نمی‌تونم جدی گرفته بشم می‌نالیدم و تیک بالای سیزده سال هستم رو می‌زدم که تو سایت‌ها جوین بدم و الان که حدفاصل بیست و چهارسالگیم هستم از این می‌ترسم که یه روزی بدنم آفت بگیره و بدون اینکه حس کنم زندگی کردم بمیرم و رفتنی به حساب بیام. خیلی احمقانست که اونقدر حس می‌کنم بزرگ شدم که توی این برهه که قرار نیست داستانی پیش بیاد پیرهراسی به سراغم اومده. سنی که قرار بوده اتفاقات قشنگی رو رخداد های نابی رو تو خودش داشته باشه و از هیفده سالگی طور دیگری می‌دیدمش خیلی کمتر از چیزهایی هست که توش به اون واقعیت قرار دارند و این نمود مطلق این هست که من راه غلطی رو غلط‌تر اجرا کردم و یه باگ خیلی ناهمگون بار آوردم که اتوتیون هم نمی‌تونه خوش نواش کنه. چیزی که از این چرخ گردون دستیگرم شده اینه که چیزی دستگیرم نشده. نمی‌خوام اطناب کنم بگم این هارو فهمیدم یا مایوی خوشبختی قرمز رنگه یا فلان عاقبت دل‌دادگی از نظر فلان ادیب اینجوری ستایش شده یا فلان گندی که زدم تابم رو بیشتر کرده و از این بابت رشد داشتم. این‌ها چیزی نیست که دنبالشم و نه حتی چیزی بهم هدیه کردند. اینقدر زندگی کردم که بفهمم این ها نیستند و بفهمم که نمی‌فهمم. دیگه دنبال رشد نیستم. دنبال عافیت نیستم. دنبال رنج نیستم. دنبال عاقبت اندیشی نیستم. دنبال خیلی چیز ها نیستم. دنبال چیزهایی هستم که در موردشون نمی‌شه کلام رشته کرد و نه خیلی درست می‌تونم شفافش کنم که چه باگ‌هایی براشون می‌شه قائل شده ولی می‌دونم چی هستند. خب که چی؟ خب که هیچی. قرار بوده یک خب که چی بزرگ باشه و این هم روش لم داده در لباس عافیت. این رو می‌تونم اضافه کنم که یه روز ریش‌هام اینقدر بلند نمی‌مونه. اینقدر رها خنده‌زنان تا نمی‌کنم یک روز می‌ذارم و می‌رم که نمی‌دونم کجا می‌رم. چرا می‌رم ولی می‌دونم که می‌رم چرا که همیشه گفتم رفتنی باید بره. از همه جا باید بره و از خودی که مجسم کرده باید بره. این ها صحبت‌های هفته‌های قبل از تولد دوباره و سال جدید و فس‌فس‌ کردن‌هایی از این جنسه احتمالاً یک هفته دیگه ماست‌تر از این حرفام که نگاهی بهش کنم و توی انکار تر از این هستم که کیفم رو ببندم ولی بدون که یه روز دیگه اینطوری نیستم. کی بدونه؟ خودم.