فراموشی تقاطع خطوط

سالیان درازی که به ننوشتن سپری شد بر سالیانی که با نوشتن سپری شد می‌چربد و فراموشی کلمات، فراموشی رشته‌ کردن، پررنگ ترین حس من برای تلاش مذبوحانه‌‌‌ام برای رشته‌کردن زیر و بم است. تفاوت‌هایی جاری شده. زیر و بمی وجود ندارد. زندگی یک خط عریض شده که زیر و بم را شامل می‌شود. دیگر برچسب بد و خوب، زیبا و زشت، خسته و سرحال، خوش و غمگین برای حالات درنظر گرفته نمی‌شود. هرچه که بزرگتر می‌شوی خاکستری بودن، خاکستری ماندن اهمیت‌ بیشتری پیدا می‌کند. هرچه بزرگتر می‌شوی سرعت‌گیرهایی در قلب، کلام، نگاه، دست و پای خود نصب می‌کنی تا نگویند و نگذارند و نبینند و نخوانند. هرچه که بزرگتر می‌شوی تنها‌تر می‌شوی. از قاعده‌های آن است. چرا که هرچه که بزرگتر می‌شوی، هرکسی رنگی می‌گیرد. هرکسی بوم خود را رنگ می‌کند و از یک‌جا به بعد فقط نمایشگاهی است که دیگران به دیگران جادوی رنگ‌ها را به نمایش می‌گذارند. جادوی رنگ‌ها به همان مقدار که دل‌هارا فریفته می‌کنند، فریبنده‌اند. رنگ‌ها وقتی بدون نمایشگاه در تاریکی می‌مانند خالص ترند. کمتر غبار دارند و دیدنی ترند ولی این تابلو‌ها در جاهایی تنگ و تاریک هستند که هیچوقت جز تکه‌نورهایی لابه‌لای حرکت واگن خودنمایی نمی‌کنند. خیال‌‌هایی غریبند. آدم‌ها به نمایشگاه رفتن اعتیاد دارند چرا که آدم‌هایی که نمایشگاه می‌زنند، نمایشگاه می‌روند و کل جادوی رنگ‌ها تجارتی بی‌معنی ولی پرسود است. سودی از جنس انکار، سودی از جنس تمجید و سودی از جنس غربت مکان و تقرّب زمان.