Coma Black

ای کسانی که داغونید، آخ آخ دارید هلاک میشید. دُز از بین رفت رویا، آرزو، آمال و مشتقاتتون داره صور به خط فقر روحی میزنه، با خودتونم. دو کلوم حال دارین به ایـن بنده ی متزّز – تز دهنده – گوش بدین؟ میخوام براتون مثنوی بگم.

خُب باب اطلاع باید بگم. منم یکی از خودتونم. کما بِلَک گوش میدم. میگم This Was NEVER My World, u Took The Angel Away … قُپی هم نمیام. کاملاً از دل بر آمدست. اما کلاً چی؟ انتظـار دارین دو نفر که پوست، گوشت و خون خودشون رو دارن بیان بگن، آآآآآ! بیا درستت کنم؟ نه آقا جون. تو ایـن دنیا کلاً کسی برای کسی نیست. این حرفا فرمالیست. دل سوزی هست. اما راه چاه نیست. باس خودت بکوبی بسـازی. خودت بشی. چیزی که میخوای باشی بشی. طوری که میخوای روحیت رو بسازی برخورد کنی. افراد دورت رو انتخـاب کنی. چـون، کسی بر دایورت رفته نمیمیره، همه دایورت میشیم. کم و بیش.

کسی با داغون بودن های کلَس، هـات و دافــ مملکت نشده. خود دانید …

سیاه هـای جزیره!

Hallelujah! خُب، هوی! آره با خودتم! آخ ببخشید. من یکمکی دُز شخصیت گاهی تاقار میزنه. یه لَخــتی فازش میاد بی شعور باشم. مـای خفـن عذر برای رفتار بی شرمانم؛ شمـا دوست خوبم. شمـا هـم نیّت داشتی اوّل عید، بشینی کل درس هـای بیت المال کنی بعدم فردا پاشی خیلی شیک بشینی پایـه میز، بگـی Bring It On بی بنــد و باران؟! خُب پس، های فایو لطفاً. عرضم به درز مرضتون که مانع شد شمـا هـم مثل من مریض پای درس نشینین و همه برنامه هـاتون نقش بر آب بشه که، امواج خروشان ـه روحیه مـارو به جدّ جـِر داد. اگر باور نمیکنید میتونم یه چرخ بزنم ممباب بسط خاطرتون. مهمون بنده میتونین باشین. قول هم میدم هیچ مورد قِـر فری اضافه هم نداشته باشم و حول یک محور واضح ایـن عمل رو اوستا کنم. خُب، بحث سمباده زنی روی تصمیم هـای بر باد ـه بودار رفته رو بیایم بیرون، خلاصه … فردا باید بریم مدرسه! آره لعنتیا. آررره! باش کنار بیاین.

ولی از همه ایـن زرتی اسکی هـا بیایم بیرون، خدایی عیـد کریح تر، مضحک تر، یخ تر، بیخود تر و صد البتّه نچسب تر از ایـن عید نبود. البتّه ایـن یه چیز روتین ـه. و هرعید به نوبه خودش کلکسیون بالفطره ی ترین هـا هست که هرسـال روی زبون هرفرد جاری میشه. مـا هرسـال فعـل برترین استفاده میکنیم. هرسـال حس میکنیم که آره! آقا پارسال بهتر بود. البتّه استثنا هـم هست. اما در حالت بیسیک این نسبیت تاراج میره کلهم. خلاصه ایـن عید به مـا دسته داد و مـا عملاً تاقار زدیم، با تشکر. از عید بکشیم بیرون، سخن چه خوش است؟ خُب آخه چیز خوشی هم نیست بابش تفت بدم نظرات فوق تامــا-تخیلی خودم رو بازگو کنم. علی ایّ حـال، روزگار خیلی ریقونه ای شده. اصلاً نچسب، یکمکی هم دُز اعصاب من رتتـه تشریف داره. بهتر بگم، سر هر مورد چیز و ناچیـز خونم به جوش میاد، دوست دارم کاتانا ( شمشیر ) در بیارم هرکی هست رو فرت کنم. یکمکی تحمل جیـز شده. امسالم عیـد جایی نرفتیم طبق سنت دیرین. چند باری فقط رفتم در دامـن کوتـاه طبیعت عکاسی بد نبود. حسش بود حالا عکساش رو چند تاشو میذارم، جــــون جــون در کامنت متبلور بشه. :-” بعله یه همچین خود داف پنداری هستم بنده. دی:

خلاصه که، سال آینده هم همین آش ـه همین حـال مـال. کلاً انگشت میدل خود را آغشته نکنید.

+ اساسی تو فاز موزیکم من که. ;;)