Call me Maybe

[ Californication ]

امروز نشستم کالیفُرنکیشن رو دیدم. چند اپیزود دیدم. به فکر فرو رفتم؛ خیلی زیاد. نه برای اینکـه به ظاهر تلق تلق بود. یا هر محتویش. پوچی کـه توی شخصیت اصلی بود یجورایی برام آشنا بود. حس شده بود. یجورایی که حس کنی، تو کارایی که خوب بودی. ( در مورد شخصیت اصلی نویسندگی بود ) در مورد من لیست بلند بالاست. دیگه خوب نیستی. دیگه نمیتونی. محدودی و نظیرش. در کل غم انگیز چسبید.

[ The Speed of Pain ]

من از آینده متنفرم.

Rockets Fall On Rocket Falls

بــزن بریم! دی:

اصلاً میبینم اینقدره قلم نزدم، خودم نسبت به هرز مو هـای زائدم به طور زیرپوستی اقدام میکنم. So Long Jimmy :دی عرضم خدمتتون چهچهه انگیز شود زین پس که، بلاگ رو دیدین چه بد واه واه ایش وای وای بود؟ حالا ببین چقـدر دافیزماتیک شده. البتّه اصل مسئله هِـدر ـه، که اتو شده. ریفرش بزن جایزه هدر جدید ببر! :-” حالا بگذریم از ایـن تفت هـای الکی، تـوی پستای آبکی؛ یکم بهترم. نمیخوام حالا اِفه شتری با کوهـان اشناتیون وار بیام. ولی اون خود انزجـاری هست، مثلاً یُهُو آدم میگه، عه، این چیه؟ منم؟ هه هه هه. خاک تو سرم. از ایـن فاز در اومدم. الان دارم اُفق هـای برتر رو میبینم، بعد به سوی تلالو اون نوری که از افق چشمم رو نیمه بسته میکنه، یه تُف میندازم در حدّ 1/1/1 .. گفتم تحوّل دسامبر، یه مسئله کاملاً رتتـه پیش اومد. بشخصه متنبه شدم که عجب مـلّتی کمپلت قمبلی داریم. طرف رفته به بچش گفته! پدَسگ! کارت تمومه! میمیری! بعد بارون میگیره. یه رعدُ برق میزنه. بچه ـش از ترس میمیره. همچین دل انگیز و تمیز حتّی. البتّه بهتـر نوش جونش راحت شد. دیگه عارضم به حضورتون که یکی از مواردی که خیلی به آدم حـال میده البتّه حـال شــرعی ، این پیونـد هـایی نـامشـروعـی هست که بین آشنایان معلمین نظـیـر عمّه بلاه بلاه بلاه و دانش آموزان عزیز بسته میشه. برای خیلی جواب بوده. ولی چیزی که من به شخصه از درکش عاجزم، مدرسه جدیدم هستش. کسایی که یاهو گَپ میزنیم. غرولنـد هـای مشدّدم رو شنیدن. خیلی زیاد! اونقـدری که حتّی الان تَب رو ببندن. اما بدم نمیـاد تو بلاگ هم در موردش یه توضیحی بدم.

مـن ایـن تعداد سـال هـای که فکر کنم 12 تایی بشه رو، بگی نگی فقط بر پایه هوش درس خوندم. باز میکنم؛ یعنی 99% یادگیریم سرکلاس بوده. هرچی گفته بشه و به همین دلیل معمولاً کتـاب رو تو خونه باز نمیکنم. مگر امتحـان که اونم یجورایی میتونه مرور باشه. امسـال بعد از یه مهـاجرت کوفتی که ذاتهـا فــاکـاً کثیــرا مجبور شدم یه محیط که میتونه شبیه طویله ای باشه، بدون دَر با عرعـر هایی از جنس الفبا، نه حتّی فارسی. بلکه کـردی به مدرسه ای بیام که اسماً شایسته ایـن عنوان ـه. من کـاری ندارم درس ندن. واقعـاً هم درس نمیدن، اکثـراً مـا در حـال تصفیه هوائیم. علی ایّ حـال، کاری به اونش ندارم. در مورد ارزشیابی من به جدّ عقده ای تر از ایـن عزیزان ندیدم. یعنی به حدّی که منی که معدلم 20 بوده طی ایـن سال هـا، اگر به همین مسند امتحـان ترم هم برخورد بشه، قشنگ تمیز 3 نمره پایین اومدن معدل برام پیش میاد. بیشتر حتّی. وقتی هم ببینی که نع، من هیچ سال خودم خود آموزی به ایـن نحو نداشتم! اینکه خودم وقت بذارم. اما وقتی میبینی وقت میذاری. طرف وقت نمیده، میگه حـال ندارم! یه سوال میاره، میگه خودش به تنهایی 20 دقیقه وقت میگیره. اما شمـا با 3 سوال دیگه، یه ربع وقت دارین. انتظـاری نمیشه داشت، جز خُ تُف چربش کن. ایـن از ایـن فاز؛ بد نیست بدونین. یکی از دلایل خود انزجـاری عدم گرفتن نتیجـه مطلوب بودش. البتّه جبـرش مرد خوبیه. فقط یه معلم داریم بگی نگی. اونم امتحـان 20 نمره آورد، یه نمره هم تشویقی، 21 شدم با اقتـدار. :-”

و نه؛ هنوز امتحانات ترممون شروع نشده. نُهـم من یکم کمرنگ تر میشم. فرومجات، لَست و باقی رفقا. یاحـو ، فیسبوغ ، اسکایپم که ترکم. 

خیلی خوابم کم شده. فکر کنم یکی از دلایل اینکه، چت میزنم بعضـاً همین خواب باشه. مثال عرض میکنم من دیشب سه ساعت خوابیدم، پریشبش دو ساعت و ایـن قصه رشته ی دراز دارد. نمک و فلفل هم دارد. اما کِخِ مـال خودمه. به هرحـال، یجورایی فکر کنم باید 18 ساعتی یه بند بخوابم. مُخم ریفرش بشه. بروبچ ارزشی میدونن مُخ من ریفرش بشه چی میشه! :-” اصـــن اووووف! :دی اوه فکر کنم تُفا رو فوتـر خشک شد. ریا شدیم رفت! #-o

دیگه جانم به خدمتتون بگه، هرچه نالیدیم بس است، سخـن دافیزناک موزیک خوش است، نـه؟

جـدیداً چندتایی رو بدم نمیـاد، حـال دادن اشدّ، با Led Zp. بیشتر خو گرفتم. Seether بد نیست. W.A.S.P. هم گروه خوبی بودش. Godsmack کاور کردنش بد نیست. ( ناتینگ اِلس مترز متالیکا رو خوب رفتن .. )  یه بند پست هم که اسم تیتر رو ازش گذاشتم، Godspeed You! Black Emperor خوبِس. دوز دخمل Trent Reznor ( اِکس شدن الان فِک کنم ) هم بانو ارزشی هستش. اسم گروهش هم هست : How to Destroy Angels اگر Trent هم نمیشناسین، Nine Inch Nails رو باید بشناسین دیگه. دافیزماتیکـاً راک پذیرـن. پیشنهـاد میشه. اگه حس آلبوم دیسکو نیست. تو بخش کامنت ها بگین، تقدیمتون کنم.

خُب؛ همین.

Vain

الان سرم درد میکنه. اعصابم از اینکـه سیمـای حامل ممد و شرکاء ( منظور دیتا هست محلاً ) نت دارن بصورت فشفشه وار به کوسـه هـای خلیج فارس حـال میدن. لذا، کلاً فکر کنم میشه برداشت کرد که متن از لَخـتی چتی بهرمند هستش. کتمان نمیکنم! (دی:) عرضم به حضور بر فروزتون کـه، روزگاریست خاک تو سـری نازنیــن. همه چیز بوی نخود لوبیا میده اغلب. حالا ممکنـه گاهاً چیزایی پیش بیاد به عنوان شیء العجاب ازش یاد کنین. ایـن مورد میتونه، یه دیالوگ واو از جانب مامانم اینا برای دوستان اوا خواهـر یا یه تیریپ مشتی موزیـک برای دوستان متـال هد یا و و و باشه. اما ذاتـاً زندگی مســـخرســـت! هرکی نظریات خودش رو داره. از دوستانی که، الان فکر میکنن عمّه، دایی و فلان من هستن و دوست دارن تو بخش کامنت بگن، وای جیجلم! تو هنوز جبونی، موقع چلچیته، هنوز با شیکمت درام سولو نزدی اینـا، خواهش میکنم، تمنّا میکنم، صبر نکنن کوزه بیاد حتّی. جرعـه جرعـه بنوشین اون دیالوگ هـای رتـتـه رو؛ با تشکر. عرضم به حضورتون، مـن از خــود دافی پنداری نوع الف بهرمند هستم. لذا وقتی به این نتیجـه میرسم کـه، مـن دارای پدیده واترقیدن شدم. به شخصه بهش ایمان میارم. حالا از اون عزیزی که پیوسته، تـوی گوش من زمزمه میکنـه U're So Vain هم تشکرات خاصّه رو دارم. { یکی از عمو ها هستش. دی: } دیگه عرضم به حضورتون که، بعله. میبینین نمینویسم، حس وسیعیسم ( گشـ.. دیسم ) بسیـاری توم هست. بدونین دیگه! یکی اینجـاست که دیگـه نمیکشه! دیگه نمیتونه! خستست! خسته.

+ رو حالش بیام، قالبُ دستی میکشم. از ایـن آپلود سنتـر کذّایی برای جفت کردن پاهاش در مســتـراح بلاگم خعلی سپاسگذارم. خرشرممون کردی به قرعـان.