عوام طلبیَم آرزوست …

از دیدی که میکشم … بشخصه و در کلیه ی دوره هـای زندگی تیتیش مامانیم از بیرون و اصلاح گــر (=سرویس کننده ) در از درون، کلاً جوشیدنم چند لایه ای بود. به بیان بهتـر، اکثراً به خودم تلقین میکردم کـه ایـن رفقا شبیه توئند، مثل توئند و چنین مسائلی کـه الان هرکـی رو وال فیسبوغش مینویسه، چهار تو گلاخم با لحن خیلی لاومنش، میان مینویسن لایک دادا لایک یا در صورتی که دخمل ( به قول خود پاکدامنشون باشن ) مینویسن، واااااای عژیژم، قلچ قلچ عتست (عکست ) زیل دندونام .. خییییییلی ناژه رو بنده کلاً بهشون بی اعتنـا هستم ولی نمیتونم نادیده بگیرمشون، که چی؟ من نمیتونم شبیه خودم را فیزیکاً پیدا کنم. ایـن وقایع که عرض کردم، در حدّی بود کـه گاهاً دوستان عزیزمون موقع دادن نظرات بنده و استفاده از جمله ” از نظر من ” لطف میکردند و خطاب به بنده میگفتن، علی داریم در مورد آدما حرف میزنیما. البتّه صرفاً منظورشون ایـن نبود کمتر از آدمم. منظورشون آدم طبیعی بود. و صدالبتّه جدیداً خیلی از لفظ خاصّ برام استفاده میشه. پس گفتم، دستی به قلم ببرم یکم رشته افکارمون فِـر بدم باهاش ماکارونی درست کنم. پا مرغی بریم با تفکر و چنین مسائلی. { اِس اِف ایکس : *سرفه* } دو پست آخر یا با پست دوست عزیز قرمزمون بگم سه پست آخر رو در وصف مدرسه طنز تلخ نوشتم. غالباً خندیدن، گاهاً گفتند کـه تلخه، اکثراً هـم برو بابا سیرابی گویان از کنارش رد شدند. البتّه اصلاً هـم مهم نیست. اما بحثی که میخوام بگم، مـن به دلایلی کاملاً بالماتیک که هنوز هم نمیتونم قورتش بدم که چرا من؟ چرا من باید در جایی که پنکه پایه ی پرتاب موشکه به عمّل تعلیم (!) بپردازم مثلاً. اما خُب اگه بخوام جفت گالُن کالری بسوزونم. میگم بیخیال چندسالی بیشتر نیست، از سیبیلای سترگت خجل شو مردا. حالا وارد بحث چون و چرا نمیشم. بحث اصلیم سر این هست که، چرا غالباً بچند. درکشون از جامعـه اطرافشون در حدّ پشه ای هست که دیشب منو داستان کرد اینقدر نیش زد. و خیلی چراهای دیگه که اگه بخوام باز کنم. باید تا فردا تایپ کنم و شما هـم میگین باز ایـن پدیده فک زد سرمارو خورد. ببینین! درک؛ درک رو چی میتونیم تصوّر کنیم؟ کنار اومدن با شرایط دیگران، شناخت شرایط دیگران، استفاده منطقی از منطق؟ من درک رو تعریف میکنم، خودمون رو انتقـال بدیم. روابط رو چی تعریف میکنیم؟ برآورده کردن نیاز هـای فکری و در مواردی بله. حالا اگر روابط و منطق هـا بر پای زور بازو باشه، میشه اینا! جَک و جلبک هـای عزیزی که الان اطراف منن. کسایی کـه به بانـوان نگـاه ابزاری دارن، دیدشون محدود و بستست. در مورد دیدشون به بانوان یه مثال میزنم هم بخندین هم زار بزنین. :دی به گفته یکی از همون جلبکا : « رفته بودم امتحـان بدم! بعد یه دختــره داشت امتحـان میداد. – همشون : ااااااااااا – بعد، یکی از دوستان رفت جلو گفت : خسته نباشید !!! – همه : هر هر هر =)) – بعد دختره هیچی نگفت. – همشون : =)) واااایییی – » خود طرف هم لبخند رضایتی روی لُپ هـای گل انداختش خود نمایی میکرد. علی ایّ حـال، مگـه جنسیــّت حالا خیلی چیز هایپ و اصلاً اوفیه که اینجوری برخورد میکنین؟ دو تا هورمون اینقدر تفاوت دید اُمُلا؟ خلاصه چنین افرادی هستند. من باب تفکر و تعقّل هم همون بَس که بگم، افعال برپایـه ماهیچه هست و بلوغ فکری در سلول هـای انقباضی فقط صورت گرفته، بخاطر همین مغزشون هم منقبض شده. و من روحیه ندارم! روحیه همچین آدمایی، همچین محیطی، همچین باب فکری، همچین تیریپایی، همچین معلمایی که چایی میخورن گرمشون میشه و الخ، رو ندارم! ندارم آقا.

+ براستی که سرما خوردگی به خودیه خود خوب است و خواستنی، لاکن جکوزی مماخم که آب هـای آزاد شده است و مرا در خواب خفه کردندکی بسیـار منزجر کننده بودندی و لاکن اندر روح آن ویروس در طاعات انگل بودن ، دهـن برای مـا نگذاشته است. 

+ وب موزیک رو جدید زدیم گذاشته بودم؟ Solopedia.Net

+ عوووم، بدون شرح خاصّی که موجب لذّت عوّام باشد. (ثبت موقت)

Desperate&RavenouS

سلام من به آنکست که ستود، طویله ای را کـه اسمش درگـاه علم و معرفـت نامید! سلام من محلاً اینجـا لعن نفرین است و بَس! عرضم به نـازل وجودتـان کـه، همانا زرتکی، مفتکی، فرتکی، مارا نیگا نیگا میکنندی گفته کنندی کـه، ایـنجـا عجب سیالات زردی در گذرند! آن حدّ کـه کمالش را، با کاربن و سالاد فصل سرو میکنند. تاکنون در سفـرنامـه ام کـه با بهره گیری از تکنیک هـای ابن بطوطـه نوشته ام، به شناسایی 34792423 گونـه جانوری شبه انسانی دست یافته ام کـه از حیث، عر عر و خس خس شباهتی ندارند، اما موجودند، و براستی چـه رازیست از پَس آسکاریس هایی که بی درنگ آرمیده اند درونشان به سادگی؟

دی مارا بردند به محفلی کـه عـامریکـا از آن به خـود میلرزد، به درنگ، خود را جیمیدم و جـز عاشخـان زنگ تفریح کَس ندیدم، اما بودند هم مدرسه ای هایم کـه، مشتی محکم، همراه با پاکات آبدلوچاگی ( از ضربات رشته تکنواندو ) در دهـان ایـن غول بی شاخُ دُم که لولو تناولش کند زدند! شیرشـان حلال و راهشـان پر فشـار .. و بی درنگ آن دَم که به خود آمدم، پی آب انگوری بودم که کام شیرین کنم. البتّه ایـن نکته را بایستی متذکر شوم، مشتی که من کوبیدم، سرعتی بالغ بر سرعت نور داشت و لذا، دقیقه ای بیش از جیم شدنم نپائید.

و همانا، زندگی همـان کلمه خشک و بی تدبریست که کلاس اوّل آن را بخش میکردیم ، زند + گی و بایستی ایـن نکته را بگویم که گی در زبان شیرین محلی (!؟) ِ ایـن حوزه، به معنـا فضولات است.